تعطیلات به همراه صبا
سلام.خوبید.بالاخره کلاسهام تموم شد و چند روزیه که با صبا تو خونه خوش گذرونی میکنیم.صبا هم از مهدکودک رفتن راحت شد.
این صبا کوچولوی ما بالاخره بعداز یک سال و سه ماه تصمیم گرفت قدم های کوچولوشو برداره و مارو خوشحال کنه.دیگه داشتیم نگران میشدیم

از صبح که بیدار میشی مدام داری میپرسی این چیه؟این کیه؟از اصلی ترین سر گرمیهات اینه که کمد جوراباتو بریزی به هم .
مامان اجازه میدی یه کوچولو به جورابام نگاه کنم.

خوب حالا ببینم چی دارم؟ اینا که بدرد نمیخورن بریزمشون بیرون

ا یه توپ اینجا افتاده برش دارم

حالا بزارمش تو کمدم .تو کمد که نباید جوراب گذاشت باید توپ بزارم.

خوب دیگه خسته شدم .در کمدو ببندم برم با سه چرخه بازی کنم.



آره پام رسید به رکاب

حالا یه دور تو اتاق بزنم ببینم چه خبره

خوب دور نمیزنه فکر کنم دسته سه چرخه خرابه بزار درستش کنم

اوه اوه مامان اومد.پارکش کنم کنار کمد.مامانننننننننننن دستبند منو ندیدی.
میسی مامان

ببندم به دستم

وای که چقدر مامانم سوال میپرسه هی میگه دستت کو؟خوب اینا

گوشت کو؟

خیلی خسته شدم.یه استراحتی کنم

راستی من حرف میزنما.اینارو میگم
مامان
بابا
هاپی(سگ و بقیه حیوونا)
هاپ هاپ(صدای حیوونا)
اسب(عکس هر حیوونی که تو قابه)
تو خونه قدم میزنم و میگم "باباااااااااا بده"
آب بده
به به
میسی(مرسی)
بیییییییییییم(بریم)
عمه
نه بده
اینا اینا(ایناهاش)
دف(رفت)


تعطیلات به همراه صبا
